زمان چندانی از آغاز به کار کمپین در تهران نگذشته بود که دیگر شهرها یکی پس از دیگری به آن پیوستند.
کمپین که به موازات گسترش، ساختاری متناسب با فعالیتهایش مییافت بیآنکه از قبل سازماندهی شده باشد با تعهد به ساختاری افقی گام به گام به پیش میرفت.
در این میان طبعاً کسی پیشاپیش به این موضوع که کار در شهرستانها چگونه پیش خواهد رفت نیندیشیده بود؛ غیر از شهرهایی که به واسطهی آشنایی شخصی فعالان آن با طراحان اولیهی کمپین، از آغاز با کمپین همراه بودند، شناسایی و ارتباط گیری با فعالان زنان در شهرستانها زمان بسیاری را گرفت. چنانکه میبینیم با گذشت حدود ۲ سال از آغاز به کار کمپین هنوز شهرهایی هستند که یا در همین اواخر به کمپین پیوستهاند و یا هنوز نپیوستهاند.
این همراهی دیرهنگام شهرها معضلی مهم است که باید هم به چرایی آن اندیشید و هم به رفع آن کمر بست. زیرا اگر نتوان خواست تغییر را از گوشه گوشهی این سرزمین پهناور شنید، نمیتوان به سادگی ادعا کرد که کمپین در ابلاغ پیام خود موفق بوده است.
هانا عبدی، دختر جوان 21 ساله ایرانی کرد، پس از تحمل 9 ماه زندان، با اتهام اجتماع و تبانی جهت اقدام علیه امنیت ملی، حکم پنج سال زندان در تبعید دریافت کرده است. او محکوم شده است که پنج سال زندان را در شهری دور از خانواده اش و در زندانی که طبقه بندی بر اساس نوع جرم ندارد بگذراند. از سوی دیگر روناک صفازاده نیز در معرض چنین احکام سنگینی قرار دارد.
ما، جمعی از فعالان جنبش زنان ایران و مدافعان حقوق برابر، این حکم را با معیارهای قانونی و قضایی منطبق نمی دانیم، زیرا:
1 - به هانا عبدی در طول تحقیقات مقدماتی اجازه حضور وکیل داده نشده و فقط پس از پایان تحقیقات و صدور کیفر خواست، وکیل هانا آن هم در حضور ماموران موفق به ملاقات و صحبت با او شده است.
2 - برخلاف "اعلام" علنی بودن دادگاه، حتا با حضور بستگان هانا در دادگاه وی موافقت نشده است.
3 - در نظر گرفتن اشد مجازات و حکم تبعید به مکانی دور از دسترس خانواده و در شهری دورافتاده و مرزی و در میان محکومان عادی و نیز قاچاقچیان مواد مخدر، به راستی برای دختری به سن و سال هانا عبدی، غیرمنصفانه است و سلامتی او را در معرض تهدید جدی قرار می دهد.
4 - در حکم به اجتماع و تبانی جهت اقدام علیه امنیت ملی اشاره شده، اما در صدور حکم مواد قانونی که در ارتباط با جرم محاربه هستند مورد استناد واقع شده اند. روشن نیست که چگونه در روند دادرسی و صدور این حکم، عملی مشخص مشمول دو عنوان مجرمانه قرار گرفته است.
از این رو ما امضاء کنندگان این بیانیه، حکم 5 سال حبس تعزیری را برای هانا عبدی غیرمنصفانه و با معیارهای قانونی و قضایی منطبق نمی دانیم و انتظار داریم که این حکم هرچه سریعتر نقض و پرونده هانا عبدی و روناک صفازاده طی روندی کاملا قانونی، از ابتدا مورد بازنگری جدی قرار گیرد و طی این مدت این دو بتوانند از زندان آزاد شوند.
از سوی دیگر از همه نهادهای مدافع حقوق بشر و فعالان اجتماعی و نیز هموطنان شریف ایرانی انتظار داریم که نسبت به سرنوشت این دختر جوان هم وطن مان بی تفاوت نبوده و برای نقض حکمی که امنیت، سلامت و آینده این دختر جوان را در معرض تهدید جدی قرار داده، همه همت و تلاش خود را به کار گیرند.
می ۱۹۶۸ است. من در پاریس نیستم. اما استاد جوانی هستم در فاصلهی شش هزار مایلی پاریس، در کالیفرنیا و در دانشگاه یوسیالای مشغول کار هستم. وقتی به ونیز، شهری ساحلی که آپارتمانی در آنجا اجاره کردهام، میرسم؛ صحنهای را میبینم که شاید از عهد عتیق تا به حال اتفاق نیفتاده بود.
تا آنجا که چشم کار میکند، ساحل پر از آدمهایی است که ردایی بلند و رنگی، اما کهنه و نامرتب پوشیدهاند. بوی ماریجوانا همه جا پیچیده است. پشتسرشان، در پیادهرو، ماشینهای پلیس صف کشیدهاند و سر تفنگ هر افسری از شیشه بیرون زده است. فضای خوفانگیزی است. تا آن روز نه برخوردی با ماریجوانا داشتم و نه کلمهی «هیپی» را شنیده بودم. آن روزها، این کلمه در بریتانیا متداول نبود.
چهارشنبه ۲۸ خرداد، ساعت ۱ بامداد
صدایی میگه: اینكه زادهی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی...
تازه از امتحان رها شدی. یکی فردا امتحان داره. یکی برای شنبه میخونه. نت شلوغه. فکر میکنی اینا حتماً امتحانشون تموم شده. خبرها دونهدونه میرسه! بچهها به هم لینک میدن! به موبایل هم فیلم میفرستن! یکی برات تعریف میکنه! گوشه یه کلاس، قبل از یه امتحان...
بر آزردگی خود کمانچه بگذارن!... عدد بده! عدد بده! عدد بده!